قهرمان ميرزا عين السلطنه
3284
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بر خلاف قانون حركت ننمايد . حضرت و الا از مرغ صحرا امساك فرموده بوديد . كبكى را كه از كثرت فراوانى در الموت با دست هم ممكن است همه روزه مبلغى شكار كرد امكان داشت بيشتر فرستاده باشيد ولى چون از آن معدن سخا رسيده و اين بنده اول كسى هستم كه واسطهء افتتاح اين باب و شكستن اين طلسم شدهام با كمال تشكر پذيرفتم . احتساب الملك حكومت قزوين احتساب الملك مضمونگو در رقعهء سابقش به خط خودش شوخى كرده بود كه حالا من حاكم هستم شما رعيت ، سوقات بدهيد . حالا كه روانه كردم باز مضمون مىگويد . اصلا آدم مضمونگوى بدگوشتى است . اما قانون كجاست كه افراسياب خان يا ديگران مطابق آن رفتار كنند . اين اسم عجب كارى به دست مردم داده ما كه قانونى نديدهايم . اما حكايت « باقرىقرا » . اين شخص در طهران مثل حالا مثل هميشه خيلى جسارت و فضولى مىكرد . اتابيك امين السلطان بهعنوان حمل جنس او را خمسه فرستاد . ماهى مبلغى هم مقررى مىداد . هيچ كارش به ما ربط نداشت . براى آنكه جنس انبار بود مىبايست حمل كند . يك روز براى او « باقرىقرا » داديم تا حالا ما را ولكن نيست و هيچ وقت يادش نمىرود كه چرا مبلغى پول يا اسب و قاطر نداديم . شيخ ابراهيم نوشته بود اگر من مىدانستم آنقدر بدگوشت است اين چند قطعه كبك را هم حرام نمىكردم . زمان خان باز از مكتوبات . زمان خان مأمور وزارت جنگ سيزده هزار تومان از ادارهء ماليهء قزوين براى افواج قزوين مىخواست رئيس ماليه نمىداد كه پول ندارم ، كارشان به مرافعه كشيد . يك روز با سرباز توپچى مىرود اداره و رئيس اداره را توقيف مىكند . آخر الامر حكومت و رئيس ماليه پنج روزه سند مىدهند . بعد از استخلاص ميرزا موسى خان رئيس ماليه مىرود طهران . حالا از وحشيگرى زمان خان چيزها در روزنامه نوشته . چون با فرمانفرما هم خوب نيستند آبوتابى مىدهند . روز پنجم اين يك مشت گدا كه اسمشان را سرباز گذاشتهاند جمع شده يا على يا حسين كشيدند اما خير چيزى ندادند . اما رئيس ماليه پولها را داده پنبه خريده و تجارت مىكند . عدليهء قزوين رئيس عدليهء قزوين بىقانونى كرده ( در صورتى كه قانون هيچ نيست ) . ميرزا حسن شيخ الاسلام بر ضد او جمعى را جمع كرده و باطنا خودش ميل رياست عدليه را دارد